بذار اشکاتٌ پاک کنم الهی من قربونت برم......الهی من فدای اون اشکای پاکت بشم.... بذارببوسم این اشکارو... من نباشم که گلم گریه کنه..من نباشم که این روزارو ببینم.... نکن ...نذار بریزن این اشکا حرمت داره.....این صدای هق هقت داره جونو از تنم در میاره..... من برات بمیرم عزیز.....الهی اشکای من بریزه............... بذار پاکشون کنم...بذار ببوسم این اشکای صادقونه را... گلم پاشو....دیگه نبینم این اشکات بریزه ها... هیچی ارزش این الماسا رو نداره.. وقتی من مردم گریه کن... نه اونوقتم گریه نکن...اونوقت منم گریم میگیره..اونوقت باز دلم میگیره...باز غصم میشه...... .......... ........ ..... ... حالا کجاییییی آاااااااااااااااااااااااااااای..........کجایی؟؟؟؟؟؟ اشک چیه؟؟...گریه چیه؟؟ دارم زار میزنم..صدای هق هق گریه هام چند شبه خوبٌ از همه گرفته.. کجایییی؟؟؟ کجایی که باز قربون صدقه ی اشکام بری؟.... آهای عزیزم......آهای گلم.....آهای نازنینم.... گلت داره زار میزنه..بیـــــــــــــــــــــــــــا دستاتٌ از زیر این همه خاک بیار بیرون و اشکا مو پاک کن و بازم بگو که حتی واسه مردنتم اشک نریزم. گلم,عمرم بیـــــــا ....تو نباشی منم دیگه طاقت موندن ندارما..

به قلم :دنـیـــا در پنجشنبه 1387/03/02 ساعت 2:11 موضوع | لينک ثابت
دسـتـامـون تـوی دســت همـدیگـه بـود
دنیـــامون شیـــرین ترین دنیـــایی بود که می تونست باشه
حتی قهــر وآشــتیاشـم شیرین بود
با دنیای شیرین شروع کردیم
با خوبی ها وبدی هاش
با تلخی ها وشیرینی هاش
با ثانیه ثانیه بودن ونبودنش
با همه ی لحظه هاش
حــالا
.
.
.
باز دستــامـون توی دســت هــمدیگست
ایـنبار قـــلـب صــبـــورم هم با دنیـــای شیــــرین همقــدم شد.
از این به بعد دعـوتتون می کـنـیم هـم به قــــلـب صــبورم سر بزنین هم به دنیـــای شیــرین
به قـــلـب صــبورم که درد دلای غریـبانسـت
وبه دنیـــای شیـــرین که خلاصه می شه توی یه رفاقـت دونفره
....بـازهـم مثـل هـمیشـه هـمراهـیمون کنید...
![]()
وبلاگ قلــــــــب صــــــبــورم![]()
![]()

به قلم :دنـیـــا در سه شنبه 1387/02/10 ساعت 2:57 موضوع | لينک ثابت
یــادِ داشـتن دسـتات..........
یــادِ بـودن کـــنارت...........
یــادِ حرفای گـرمت...........
یــادِ هـمقـدم بودنت...........
یــادِ همنفس بودنت..........
یــادِ بـودن و مــونـدن و خــواسـتـن و ســوخـتن و سـاخـتـنـت...
یــادِ تــمام خـاطـر هــاسـت که چـند شـبِ خـوابُ ازم گــرفته......
نـه خـونه تکونی دنـیــــای شیــــرینمون تـونســت
اینقــدرعـذابـم بـده
نـه اومـدن و رفــتن سلطـان قــلبی
نـه کابوس بـودن و نـبودن نامــردی صـــبر ایـوبی
یــادِ شـونه به شـونه راه رفــتن باهـات و گرمی دسـتاتُ داشـتنِ
یــادِ نصیحت های خواهــرونتِ
یــادِ هـر شــب دو سه ساعـت حـرف زدنــهِ
یــادِ یه دنیـــای شیــــرین خاطـرسـت
کـه داره از پا درم مــیاره
یــادِ اینکه باید تمــام این یــادهارو از یــاد بـبـرم
یــادِ نـداشـتـنت______________
تــــو می تونی؟؟؟!!!مـــنم نمی تونم
دو سـه روزه دارم ازحســرت بــودن و درعـین حال نبودنت میســـوزم
دارم آتیــش میگـیـرم از آتیشــی که ما حـقـش نبودیـم
.
.
مهــم نـیســــت
.
.
می خـــوایــم باز بســازیـم دنیـــــایی به شیــــرینی با هم بودنـمون
می خوایم باز با هم بمونیم مثــل ســـــــه ســال بـــودن و مـونــدن
می خوام دســــتــاتُ داشـته باشـم...می خوای دســـــتــامُ داشـته بـاشی
می خوایم باز توی گوش هـمـدیــگــه بخونیــم
شــــــــانــــــــــس در هـــــــر خــــــونــــــه را فـقـــــط یــــــــه بــــار مـــــــیـزنــــــه
می خــوایم بـا تمـام وجـودمـون دنیــــای شیــــرینـمونُ بـا تمـام خاطــره هـاش نگه داریم.

"مـــا که تا پای جونـمون پـای رفـاقـتـمـون واستادیــم،
ولی خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا
سهـــم مـــا تـوی اول راه ایــن هــمه نامـــردی نبـود"
به قلم :دنـیـــا در سه شنبه 1387/01/27 ساعت 2:33 موضوع | لينک ثابت
دنــیـای شـیـرینـمــان ایـن بـار بـا چـشـمـکـی زیـر و رو شـد
نه آنــقدر عـظــیم بـود کـه از پـایمــان در آورد
نه آنـقـدر کـوچــک کـه بـه چـشــم نیایـد
مثــل هــمیشـه
مــن بـودم و تـو
تـو بـودی و مــن
...شــیریــنی لحــظـه اش بـا بـودنـشـــــــان تـکــمـیل شــده بود...
مـی خــواسـتیـم مــــــا شـویـم. به هــمـیـن سـادگــی........
سلطـان قـلبمان شــده بــودآن ثـانـیه ها،آن لحظه ها،آن بعـدازظهرهــــا
و چـه خـوب کــه شــیریـنی بـه ظــاهـرش دنیـــای بـاهـم بـودنـمان را ویـران نــکرد.
شـــیریـــن مــن ،دنیـــــای تـــو
تــــنها ســهـم از زنـگــیمان هــمیـن با هم بـودن اســت.
و هــــــزارهـــــــزار بـار خــدایـمــان را شکــر و سپاس که هرچــه
بـود بـه کـوتـاهـی چـشــمکی بـود و بــــس
نـه صــبر ایـوبـی مـیخــواهـی،نـه ســلــطــان قـلبـی میخواهم
- لحـظـه لحـظـه ی دنـیــایـم بـا بـودنـت شـــیریــــن اســـت
شیــریــــن من
همـــیـشـه میمـــانـم.
همـــیشــه بــمـــــان.
که هــرچــه هــســت هــمیـــن دنیـــــای شــیریـــن اســــت.
دنیـــــــا و شیــــریــــــــن

نه به خاطر دلی که نداشتمُ و سوزوندیش
نه به خاطر خاطره هایی که موندگار نبودن و به جاشون گذاشتی
بـه خـــاطـر زنــدگـــیـم
به خاطر بیست سالی که به بازیش گرفتی
به خاطر آزادی که داشتمُ و حالا چیزی ازش نمونده
نـمـی بخـشـمـت
به خاطر حرمتی که پیش خدای خودم داشتم و حالا ندارم
به خاطر تمام زندگی که ازم گرفتی
و می بخشمت
می بخشمت به خودت
به تو که محتاج بخششی......
به تو که محتاج ترحمی.......
به تو که محتاج محبـتی ......
می بخشمت به خودت
به قلم :دنـیـــا در جمعه 1386/12/24 ساعت 2:1 موضوع | لينک ثابت
دنیـــــایـی شیـــــریـن از خــاطـره داشـتـیـم
هـمه را خـــراب کـردنـد
نـه از دیـوارهــایـش خـبـریـسـت ،نـه از مــیـز و نـیـمـکـت هـایـش
نـه دانـشـجـویـی مانـده نـه اسـتـادی
کـجـاسـت آن هـمـه دانـشـجـوی پــر ســر وصـــدا......
شیـریـــــن...... دنیـــــا.......سـوگــــل.....نـاهـید کجــــایـید؟
امیـــــــــــر.......حسیــــن....احســـان کجـــایـید؟
کجاسـت آن کلاسهــایی کـه ناظــر تمـــام شـیـطــنت هــامـان بــودنـد؟
کجاسـت تخــته ســیاهـی کـه هــر روز بـا ولــعِ تــمـام شـــعری را
مــیـبلـعــید؟!
کجــایــیــد ای اَســاتـیـــد.....؟؟
کجــایـیــد کـه فرق writline را از printf
byref را از byval برایمان بگویید
کجــایـیـد کـه بـبـیـنـیـد نـه اســمـبلی به کــارمـان آمـد نـه پـایـگـاه داده
نه شــبکه نه سـاخــتــمـان داده هــا
از آن همــه بـرنــامـه نــویـسـی
آن همــه پــروژه
آن همــه اســترس روز امــتحــان
هـیــچ عـایـدمــان نشــد غــیــر از خــاطــره هایی زشــت و زیــبــا
کــجـایـیـد کـه بـبـیـنـد از دسـت دانـشـجـو که هــیـچ از دســـت
دیـوارهــا هم راحـــت شـدیــد؟!؟
.
.
.
نه....شــــما را به خـدا اجـــازه نـــدهید خــاطـــره هــایــمــان را زیــر
خــروار هــا خــاک ،خـاک کــنـنـد
کـجاییـد آن هــمـه دانـشـجـویـی کـه ادعـاهــا داشـتـیـد......کــجـایـیـد؟؟
دگـرازآن هـمه خاطـره هـیچ نمانده.جــز رویـــایــی به یـادمانــدنــی
بــایــد بـا تــمـام آن روزهــای شـیــــریـن خـداحـــافـظـی کـنم
خـــــــوب مــیــدانـــم....


به قلم :دنـیـــا در جمعه 1386/11/05 ساعت 2:16 موضوع خداحافظ | لينک ثابت
ایـن زن را مــیـبـیـنـی؟
بـه ســرایــت در آمـدم،بـرای پـا هــایـم آب
نـیـاوردی؛امــا ایــن زن،پـاهـایـم را بـه اشــک
شـســت و بـه مــوهای خویـش خـشــک کرد.مــرا
نــبـوسـیـدی،لـیـکــن ایـن زن از بــدوِ ورود،بــاز
نـمــانـد از بـوسیــدن پــاهــایــم.ســرم را بـه روغــن
مــسـح نـکردی،لـیـکـن او بـه عـطــــــر تـدهـیـن کرد
پــاهــای مرا .
از ایــن رو بــه تــو میــگویـم:
گــنــا هان او کــه بــســیــار اســت ،آمــرزیــده
شــد،چرا کــه بـسـیــار عــشــق ورزیــد؛
امـــا او کــه آمــرزش کـــمـتـری یـــافــت ،
کـــــمتـــــر عــــــشـــــــــق ورزیـــد؛

به قلم :دنـیـــا در چهارشنبه 1386/10/05 ساعت 0:31 موضوع | لينک ثابت
ایـن سمـت یـا آن سو، فرقی نـمی کنـد!!
انسـان
بـه سایه درخت عادت میکند
به آتـش نه
امـــــا
آنقدرها هم که گمـان میکنی بـد نیـسـت،
بـد نیسـت گاهی هم جیـب هایـت پـاره باشـند
پـله های آسمان خراش ها را فراموش کنی
بنشـینی کنـار خیابـان و
از پـله های خودت پایـیـن بـروی
پـلـــه
پـلـــه
پـلـــه
آنـقـدر که میـبـینی
کسانی نشـسـته انـد
بعـضی ها گریـه میکنـند
بعـضی ها آواز می خوانـند
و....
ناگهــان کسی را می بـیـنی
که میشـناسـی اش ...
امـــا...
شـاید هم نمی شـناسـی اش
امـــا...
ایـن لبخنـده آمده بــر لبـانـت را
تنهــا دو سـطـر دیگــر بـر نـدار...