می آید
وبازعطر نفس هایش همه جا راپر می کند
عطر تنش تمام تنم را
می آید و باز من از زمین می رویم
تمام وجودم چشم می شود و
تمام وجودش را به نظاره می نشیند
سراسر عشق و شور می شوم
از آمدن مردی
سوار بر اسبی سفید
از آمدن
اویی که رویــــا ها را با مهـــر خود
قصری کرده به بلندای
عظمت عشقم
می آید...

به قلم :دنـیـــا در جمعه 1388/03/15 ساعت 3:40 موضوع | لينک ثابت
همین جور به ظاهر ساده می گذرند
ثانیه ها
ولی این چشم منه که به حرکت تندشون خشک میشه
.
.
میرم سر سجاده صورتی رنگ و چراغ اتاقٌ به رسم همیشگی خاموش میکنم ومیشینم سر جانماز
تسبیحو میگیرم توی دستم و با تمام وجود سعی میکنم آروم باشم و مثل همیشه با خدای خودم درد دل کنم
نگاهمو میندازم توی آسمونی که داره رفته رفته سیاه می شه و شروع می کنم به حرف زدن
اول می خوام خیلی رسمی شروع کنم ولی
تا به خودم میام می بینم دوتا دستام رو به آسمون بلندهــــا دهنم شور از طعم اشکایی که بی محابا از چشمام میریزن
هرچی می خوام آروم باشم نمی تونم...
انگاری سالهاست که این اشکا توی چشمام و این غم توی دلم مونده
هرچی گریم شدت میگیره درد دلام بیشتر میشه
و آخرش
با تموم بندگیم سرما میزارم روی جانمازٌ و ازش می خوام هرچی صلاحه همون بشه
و بر خلاف اول کار خیلی آروم و ساده،بدون هیچ استرسی بلند میشم و میرم سر زندگیم
....
و باز فردا یه روز دیگه
و باز چشم من و ثانیه ها............
به قلم :دنـیـــا در جمعه 1388/02/11 ساعت 17:35 موضوع در بهشت گاهی... در جهنم همیشه... به خـــدا میرسیـم | لينک ثابت
.......
و باز میروم کنار همان پنجره ی خیس ....خسته
باران بند آمده
اما گریه ی من خسته
نیلوفر آبی مرداب
کتاب سهراب
و خاطرات کودکی
می گذرد از ذهنم
پلک پنجره را میگشایم
نسیم و نوازش
کودکی آبی پوش
می خواند با آواز
باز باران با ترانه..با گوهر های فراوان.......
و باز باران می بارد

..........و من پلک بر تمام این ها می بندم.........
به قلم :دنـیـــا در پنجشنبه 1387/08/23 ساعت 22:55 موضوع | لينک ثابت
مي خواســتـيم
دستانمان را رو به آسمان بالا ببريم
صورتمان را بالا بگيريم
نگاه از زمين گرفته و به آسمانش چشم بدوزيم
مي خواســتـيم
نامش را با تما م وجود فرياد بزنيم
و مثل همه الهي العف بگوييم
امــا...
آبرويي نمانده بود.
هنوز چند ماهي نگذشته
هنوز چشمانمان رنگ گناه دارد
هنوز دستانمان حال و هواي گناه را يدك ميكشد
هنوز ............................
خدا مي داند
ما هم مي دانيم
به چشمكي فروختيم
تمام دارو ندارمان را
مگر دارو ندارمان چه بود
به غير از عهد و پيماني كه با خدايمان بسته بوديم
به غير از دلي كه به گرو خودش داده بوديم
..... امشب باز شرمنده اش شديم
هرچه اشك ريختيم
هرچه ناله كرديم
هر چه دست به آسمانش برديم
باز غمي سنگيني مي كرد
***
يا عـــــــلــــــي
به حرمت شبهاي قدرت
به حرمت تمام كساني كه خيانت نمي دانند
به حرمت تمام كساني كه دلي نميشكنند
بـبـخــــــش

به قلم :دنـیـــا در دوشنبه 1387/07/01 ساعت 0:11 موضوع | لينک ثابت

اگرچه نام تو بهترين سرود زندگيست
من تو را بهترين بهترين من خطاب ميكنم
بهترين من،سالهاست كه دست در دست همديگر در تمام لحظات با هم بوديم.
و چه سعادتي ......
كه تو همسفر اين راه بودي.
.
.
و اينك تولد يكي از بهترين هاي دنيـــــــاست.
بهترين بهترين من
براي روز ميلادت
تمام آسمان ها را با ماه و آفتاب و ستارگانش،همراه با يك شاخه گل رز
و يك غزل عشق ،به تو شيــــــــــرين ترين و پاك ترين يار هديه ميدهم
............تولدت مبارك................

به قلم :دنـیـــا در یکشنبه 1387/06/10 ساعت 23:39 موضوع | لينک ثابت
هرسال وقتی 20 مرداد هزاران شهاب به سمت زمین هجوم میاوردن از خودم می پرسیدم چه اتفاقی افتاده که آسمونیا میخوان خودشونو به زمین برسونن؟.... و امسال فهمیدم اونا به پیشواز حضور مسافری میان که سحرگاه20 مردادماه زمینو با گامهای مهربونش نوازش کرد تا سفرشو از خودش به خدا شروع کنه ....
امروز تولد دوست عزیزی هست ...
دنیا جون خیلی دوست دارم امیدوارم سالیان سال این روز رو کنار همدیگه جشن بگیریم.
تـــولـــــدت مــبـــــارک
به قلم :دنـیـــا در یکشنبه 1387/05/20 ساعت 23:30 موضوع | لينک ثابت
بذار اشکاتٌ پاک کنم الهی من قربونت برم......الهی من فدای اون اشکای پاکت بشم.... بذارببوسم این اشکارو... من نباشم که گلم گریه کنه..من نباشم که این روزارو ببینم.... نکن ...نذار بریزن این اشکا حرمت داره.....این صدای هق هقت داره جونو از تنم در میاره..... من برات بمیرم عزیز.....الهی اشکای من بریزه............... بذار پاکشون کنم...بذار ببوسم این اشکای صادقونه را... گلم پاشو....دیگه نبینم این اشکات بریزه ها... هیچی ارزش این الماسا رو نداره.. وقتی من مردم گریه کن... نه اونوقتم گریه نکن...اونوقت منم گریم میگیره..اونوقت باز دلم میگیره...باز غصم میشه...... .......... ........ ..... ... حالا کجاییییی آاااااااااااااااااااااااااااای..........کجایی؟؟؟؟؟؟ اشک چیه؟؟...گریه چیه؟؟ دارم زار میزنم..صدای هق هق گریه هام چند شبه خوبٌ از همه گرفته.. کجایییی؟؟؟ کجایی که باز قربون صدقه ی اشکام بری؟.... آهای عزیزم......آهای گلم.....آهای نازنینم.... گلت داره زار میزنه..بیـــــــــــــــــــــــــــا دستاتٌ از زیر این همه خاک بیار بیرون و اشکا مو پاک کن و بازم بگو که حتی واسه مردنتم اشک نریزم. گلم,عمرم بیـــــــا ....تو نباشی منم دیگه طاقت موندن ندارما..

به قلم :دنـیـــا در پنجشنبه 1387/03/02 ساعت 2:11 موضوع | لينک ثابت
دسـتـامـون تـوی دســت همـدیگـه بـود
دنیـــامون شیـــرین ترین دنیـــایی بود که می تونست باشه
حتی قهــر وآشــتیاشـم شیرین بود
با دنیای شیرین شروع کردیم
با خوبی ها وبدی هاش
با تلخی ها وشیرینی هاش
با ثانیه ثانیه بودن ونبودنش
با همه ی لحظه هاش
حــالا
.
.
.
باز دستــامـون توی دســت هــمدیگست
ایـنبار قـــلـب صــبـــورم هم با دنیـــای شیــــرین همقــدم شد.
از این به بعد دعـوتتون می کـنـیم هـم به قــــلـب صــبورم سر بزنین هم به دنیـــای شیــرین
به قـــلـب صــبورم که درد دلای غریـبانسـت
وبه دنیـــای شیـــرین که خلاصه می شه توی یه رفاقـت دونفره
....بـازهـم مثـل هـمیشـه هـمراهـیمون کنید...
![]()
وبلاگ قلــــــــب صــــــبــورم![]()
![]()

به قلم :دنـیـــا در سه شنبه 1387/02/10 ساعت 2:57 موضوع | لينک ثابت
یــادِ داشـتن دسـتات..........
یــادِ بـودن کـــنارت...........
یــادِ حرفای گـرمت...........
یــادِ هـمقـدم بودنت...........
یــادِ همنفس بودنت..........
یــادِ بـودن و مــونـدن و خــواسـتـن و ســوخـتن و سـاخـتـنـت...
یــادِ تــمام خـاطـر هــاسـت که چـند شـبِ خـوابُ ازم گــرفته......
نـه خـونه تکونی دنـیــــای شیــــرینمون تـونســت
اینقــدرعـذابـم بـده
نـه اومـدن و رفــتن سلطـان قــلبی
نـه کابوس بـودن و نـبودن نامــردی صـــبر ایـوبی
یــادِ شـونه به شـونه راه رفــتن باهـات و گرمی دسـتاتُ داشـتنِ
یــادِ نصیحت های خواهــرونتِ
یــادِ هـر شــب دو سه ساعـت حـرف زدنــهِ
یــادِ یه دنیـــای شیــــرین خاطـرسـت
کـه داره از پا درم مــیاره
یــادِ اینکه باید تمــام این یــادهارو از یــاد بـبـرم
یــادِ نـداشـتـنت______________
تــــو می تونی؟؟؟!!!مـــنم نمی تونم
دو سـه روزه دارم ازحســرت بــودن و درعـین حال نبودنت میســـوزم
دارم آتیــش میگـیـرم از آتیشــی که ما حـقـش نبودیـم
.
.
مهــم نـیســــت
.
.
می خـــوایــم باز بســازیـم دنیـــــایی به شیــــرینی با هم بودنـمون
می خوایم باز با هم بمونیم مثــل ســـــــه ســال بـــودن و مـونــدن
می خوام دســــتــاتُ داشـته باشـم...می خوای دســـــتــامُ داشـته بـاشی
می خوایم باز توی گوش هـمـدیــگــه بخونیــم
شــــــــانــــــــــس در هـــــــر خــــــونــــــه را فـقـــــط یــــــــه بــــار مـــــــیـزنــــــه
می خــوایم بـا تمـام وجـودمـون دنیــــای شیــــرینـمونُ بـا تمـام خاطــره هـاش نگه داریم.

"مـــا که تا پای جونـمون پـای رفـاقـتـمـون واستادیــم،
ولی خـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدا
سهـــم مـــا تـوی اول راه ایــن هــمه نامـــردی نبـود"
به قلم :دنـیـــا در سه شنبه 1387/01/27 ساعت 2:33 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

سهم از با هم بودنمان
دنیـــــــــــــــــــایی شیـــــــــــــــــرین
از خاطره است.
من ،دنیا به کمک دوستم شیرین،این وبلاگ رو زدیم تا همیشه یا دمون بمونه تا کجا ها با هم همقدم و هم نفس بودیم...
دوتا ایمون دانشجوی رشته کامپیوتر هستیم.
من متولد 20/5 هستم و شیرین 15/6
هر جا هستیم و هر کاری میکنیم با همیم
خلاصه که دنیایی شیرین ،خاطره داریم از با هم بودنمون.
.
.
.
.
حالا شما همراه عزیز،از اینکه قدم گذاشتی به حریم ما....
مقدمت هزار هزار بار گل باران
فهرست اصلي
درد دلاي غريبانه
همراهان
نوشته هاي خاک خورده
طراح قالب
POWERED BY