ایـن زن را مــیـبـیـنـی؟
بـه ســرایــت در آمـدم،بـرای پـا هــایـم آب
نـیـاوردی؛امــا ایــن زن،پـاهـایـم را بـه اشــک
شـســت و بـه مــوهای خویـش خـشــک کرد.مــرا
نــبـوسـیـدی،لـیـکــن ایـن زن از بــدوِ ورود،بــاز
نـمــانـد از بـوسیــدن پــاهــایــم.ســرم را بـه روغــن
مــسـح نـکردی،لـیـکـن او بـه عـطــــــر تـدهـیـن کرد
پــاهــای مرا .
از ایــن رو بــه تــو میــگویـم:
گــنــا هان او کــه بــســیــار اســت ،آمــرزیــده
شــد،چرا کــه بـسـیــار عــشــق ورزیــد؛
امـــا او کــه آمــرزش کـــمـتـری یـــافــت ،
کـــــمتـــــر عــــــشـــــــــق ورزیـــد؛

به قلم :دنـیـــا در چهارشنبه 1386/10/05 ساعت 0:31 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

سهم از با هم بودنمان
دنیـــــــــــــــــــایی شیـــــــــــــــــرین
از خاطره است.
من ،دنیا به کمک دوستم شیرین،این وبلاگ رو زدیم تا همیشه یا دمون بمونه تا کجا ها با هم همقدم و هم نفس بودیم...
دوتا ایمون دانشجوی رشته کامپیوتر هستیم.
من متولد 20/5 هستم و شیرین 15/6
هر جا هستیم و هر کاری میکنیم با همیم
خلاصه که دنیایی شیرین ،خاطره داریم از با هم بودنمون.
.
.
.
.
حالا شما همراه عزیز،از اینکه قدم گذاشتی به حریم ما....
مقدمت هزار هزار بار گل باران
فهرست اصلي
درد دلاي غريبانه
همراهان
نوشته هاي خاک خورده
طراح قالب
POWERED BY