مي خواســتـيم
دستانمان را رو به آسمان بالا ببريم
صورتمان را بالا بگيريم
نگاه از زمين گرفته و به آسمانش چشم بدوزيم
مي خواســتـيم
نامش را با تما م وجود فرياد بزنيم
و مثل همه الهي العف بگوييم
امــا...
آبرويي نمانده بود.
هنوز چند ماهي نگذشته
هنوز چشمانمان رنگ گناه دارد
هنوز دستانمان حال و هواي گناه را يدك ميكشد
هنوز ............................
خدا مي داند
ما هم مي دانيم
به چشمكي فروختيم
تمام دارو ندارمان را
مگر دارو ندارمان چه بود
به غير از عهد و پيماني كه با خدايمان بسته بوديم
به غير از دلي كه به گرو خودش داده بوديم
..... امشب باز شرمنده اش شديم
هرچه اشك ريختيم
هرچه ناله كرديم
هر چه دست به آسمانش برديم
باز غمي سنگيني مي كرد
***
يا عـــــــلــــــي
به حرمت شبهاي قدرت
به حرمت تمام كساني كه خيانت نمي دانند
به حرمت تمام كساني كه دلي نميشكنند
بـبـخــــــش

به قلم :دنـیـــا در دوشنبه 1387/07/01 ساعت 0:11 موضوع | لينک ثابت
درباره وبلاگ

سهم از با هم بودنمان
دنیـــــــــــــــــــایی شیـــــــــــــــــرین
از خاطره است.
من ،دنیا به کمک دوستم شیرین،این وبلاگ رو زدیم تا همیشه یا دمون بمونه تا کجا ها با هم همقدم و هم نفس بودیم...
دوتا ایمون دانشجوی رشته کامپیوتر هستیم.
من متولد 20/5 هستم و شیرین 15/6
هر جا هستیم و هر کاری میکنیم با همیم
خلاصه که دنیایی شیرین ،خاطره داریم از با هم بودنمون.
.
.
.
.
حالا شما همراه عزیز،از اینکه قدم گذاشتی به حریم ما....
مقدمت هزار هزار بار گل باران
فهرست اصلي
درد دلاي غريبانه
همراهان
نوشته هاي خاک خورده
طراح قالب
POWERED BY